خنده با خبرنگاران خراسان
پرونده
خنده با خبرنگاران خراسان
بهمناسبت روز «خبرنگار» سراغ یک معرفی متفاوت و بامزه از خبرنگاران خراسان رفتیم برای شما که مخاطب مطالب ما هستید، شاید جالب باشد از زاویه ای متفاوت با خود ما آشنا شوید
نویسنده : سید سورنا ساداتی | روزنامهنگار
سلام، امروز روز خبرنگاره و این جا خراسانه. شما شاید سالها مطالب خراسانیها رو خونده باشین، اما خودشون رو چندان خوب نشناسین. برای همین ما دست بهکار شدیم تا بچههای خراسان رو به شما معرفی کنیم. البته به شکلی متفاوت و با شوخی، تا شما بدونین کسانیکه زحمت مطالب رو براتون میکشن چهجوریا هستن. آمادهاید؟ فکرهاتون رو کردین؟ مطمئنین بعدش نظرتون نسبت به ما عوض نمیشه؟ پس برو که رفتیم.
بهروز بیهقی خواننده محبوب نسل جوان
یکی از معاونین سردبیر روزنامه و البته خوشصداترین روزنامهنگار که ما دیدیم. بهطور میانگین 38 ثانیه بعد از دریافت پیامک واریز حقوق، توی یکی از کتابفروشیهای شهر برای خرید کتاب کارت کشیده. هنوز فیلمها رو بهجای نسخه آنلاین یا هارد، به شکل کاملاً سنتی با DVD میبینه و چنان تخصصی تو تعارف داره که تو مسابقات جهانی تعارف، کاپیتان تیمملی ایران بوده و تونسته بهترین بازیکن جام هم بشه.
سعید برند سلطان غافلگیری
سردبیر «خراسان آنلاین» که چند برابر کل وزارت کار همه رو سر کار میذاره. با اینکه همه میدونن احتمال داره سرکار برن بازم تو تله میافتن. پیشبینی می شه اگه با همین فرمون به سرکار گذاشتن بقیه ادامه بده تا سال 2025 یونسکو بهعنوان یکی از میراثهای فرهنگی بشریت ثبت جهانیش کنه. در عین شوخی، تو کار جدی و دقیقه. صداش خوبه و میتونست گوینده رادیو باشه.
مهدی حسنزاده تهدید علیه بهداشت جهانی
معاون سردبیر «خراسان رضوی»، بمب خنده کهکشان راهشیری و عامل پاره شدن روده انسانهای بیشمار در پی شوخیهای بینهایت جذاب و جدید. اون قدر شوخیهاش رودهبُر کننده است که سازمان بهداشت جهانی اون رو بهعنوان تهدیدی علیه سلامت جامعه معرفی کرد. سلطان بلامنازع چسبوندن بینالتعطیلین بههم. جوریکه یکبار وسط عید گفت چهکاریه وقتی عید سال دیگه تعطیلیم و الانم تعطیلیم از فروردین تا اسفند بیام سرکار؟ کمی تا قسمتی فراموشکار هم هست. یهبار که سوتی نداد ازش پرسیدن چرا؟ گفت: «حسن زاده همیشگی نبودم».
سید مصطفی صابری از دور قشنگه
ادعای خوشتیپی داره و مشخص نیست به براد پیت شبیهتره یا جرج کلونی؟ البته از حدود 48 متری شبیه براد پیته، اما از 170 متری که اندازه مورچه هم نیست، شبیه جرج کلونیه. خلاصه بعضی چیزها از دور قشنگه، مثل تیپ و اخلاق ایشون. هوا که گرم می شه به همه رفقاش پیام می ده و می گه پیشاپیش بابت اخلاقم از اواسط خرداد تا اوایل شهریور که هوا گرمه عذرخواهم. همیشه یه «حالا چی بخوریم» خاصی هم تو نگاهش هست. راستی نماینده رسمی گینس تو راهه تا رکورد ایشون رو برای بیشترین حضور در کافهها ثبت کنه. می گن یه هفته که پاش شکسته بود درآمد کافهها 30 درصد افت داشت.
جواد نوائیان بیا برات خاطره بگم
جواد، مسئول صفحه تاریخه و کافیه شما یه چیز معمولی و خیلی بیربطی به تاریخ بگی، بهطور مثال کانگورو! بدون اینکه فرصت فرار بهت بده در جا می گه: «اینو گفتی، میدونستی بعد مشروطه یک فردی کامبیزالسلطنه در ازای فروش انحصار بازار گیوه، از استرالیا کانگورو وارد کرد و ...» بعد اونقدر جذاب و باهیجان و با فکتهای پیاپی تاریخی اینا رو تعریف میکنه که شما بهخودتون میاین و میبینین کلیهتون درد گرفته، گرسنه هستین و همه کارهاتون هم مونده.
علیرضا کاردار مگه مسی ظرف نیست؟
علیرضا کاردار طنزنویسه و مسئول صفحه سرگرمی، ریش پروفسوری می ذاره و جورابهای فانتزی و طرحدار پاش میکنه که تناسبی با سن و سالش نداره. هروقت هم بچهها دورهمی یه چیزی میخرن می گه از گلوم پایین نمی ره و میبره خونه با عیالش بخوره. جالبترین ویژگیش اینه که فرق کریس رونالدو و مسی رو نمیدونه. یک بار که بحث این دوتا بود گفت کریس رو که نمیدونم، اما ما یه قابلمه مسی داریم و خیلی ازش راضی هستیم.
حامد رحیمپور شعبه دوم مونالیزا
حامد رحیمپور دبیر سرویس سیاسی و بین الملل روزنامه است. تو آخرین ردهبندی زیباترین لبخندهای دنیا بعد از ژوکوند، رتبه دوم رو کسب کرد؛ با این تفاوت که مونالیزا یکبار خندید، اما حامد همیشه لبخند به لب داره؛ برای همین نمیفهمیم خوشحاله؟ ناراحته؟ شاکیه؟ گرسنه است؟ اگه یهروز سید جواد هاشمی دیگه نتونست تو فیلمهای دفاع مقدس نقش حاجی رو بازی کنه، حامد میتونه کنترات نقشهای مثبت رو برداره. گریم زیادی هم لازم نداره.
محمد بهبودی سکوت رساترین شعر است
محمد بهبودی دبیر صفحه ادب و هنره و اهل شعر. خیلی هم شعر می گه، اما با سکوتش چون شعارش اینه که «سکوت بهترین شعره». البته اگه یهو سفره دلش رو برای یکی باز کنه با سیمینوف متوقف می شه. یک ریلکسی خاصی هم داره. میگن یک بار بهش گفتن بدو بیا دعوا شده. گفت نه دعوا کار بدیه. دوست باشین با هم. خلاصه اونقدر خونسرده که میتونه مدیرعامل یک شرکت خودروسازی داخلی باشه.
رضا توکلی یه کار واجب!
خبرنگار گروه سیاسی که بیشتر اوقات یه کار واجب داره و باید بره. اصلاً خود کار واجب هنوز نیت نکرده پیش بیاد، رضا مرخصی گرفته و رفته. بهش میاد از اونا بوده که زمان مدرسه و دانشگاه، در توجیه درس نخوندن چند باری فوت مادربزرگِ مادربزرگش رو بهونه کرده و موفق هم ظاهر شده. یک تکنیک خاص دیگه هم برای مرخصی گرفتن داره که تو سازمان اختراعات و ابتکارات بهنام خودش ثبت شده و دنبال یک سرمایهگذار خوبه که بده بیرون.
نبی شریفی مردی از سیسیل
در جولای 1993 در خانوادهای معمولی در سیسیل چشم بهجهان گشود. زندگی در بین مافیای این جزیره همچین تو پوست و گوشتش رخنه کرد که یکروز پاشنه کفشش رو کشید بالا و گفت: «هرجور هست باید مافیا بشم»؛ اما همیشه کارت شهروندی بهش میافتاد؛ تو این شرایط بازهم سعی میکرد بهنفع مافیا بازی کنه. اونقدر تو بازی مافیا تابلو شد که ناچار شد تغییر قیافه بده و مو بکاره تا تو شب بهش شلیک نکنن. شعارش تو زندگی اینه: تا وقتی می شه پیچید چرا نپیچوند؟
علی ترابی طلا تو مشتش بود
دبیر صفحه ورزش ضمیمه «خراسان رضوی» و همهفن حریف از خطه کشتیپرور شمال. اگه مصدوم نمیشد تو کشتی میتونست چهره موفقی باشه، اما چون مطمئن بود حتماً مصدوم می شه و بعدش غصه میخوره، نرفت سراغ کشتی و فوتبالیست شد؛ اما اونجا واقعاً مصدوم شد. بعد گفت برمیگردم کشتی، اما یهو خورد به حسن یزدانی و گفت چهکاریه، داشتیم نون ماستمون رو میخوردیم. این شد که گفت بیزینس از ورزش هم بیشتر به سلامتی کمک میکنه و الان زده تو کار تجارت مرام و معرفت.
بهاره موفقی اختلاس کنیم ازش!
خبرنگار اجتماعی ضمیمه «خراسان رضوی» که بهش میاد مجری برنامه خانواده باشه؛ اونقدر که مبادی آدابه. با این اوصاف اگه دنبال کسی هستین که ازش قرض بگیرین و بهش پس ندین گزینه خوبیه؛ چون بعیده بعدش بهروی طرف بیاره که پولم رو بده. خیلی هم پرکاره، جوری که گاهی بقیه شاکی می شن و بهش میگن: «دو دقیقه استراحت کن تا ریلکس کردن ما به چشم نیاد».
اکرم انتصاری سخت خند
از بچههای زندگی سلام، البته دیگه بچه نیست! سخت کوش و سخت خند، یعنی کسی تا حالا خندهاش رو ندیده. البته می گن که یه بار سر یه موضوعی یه نیمچه لبخندی زده که بعدا معلوم شده پوزخند بوده. شاید دلیلش اینه که چیز خندهداری نیست. شاید هم به این خاطره که همیشه دلخوره،ولی نباید از حق گذشت که کارهاش رو سر وقت و با دقت زیاد انجام می ده، حتی اگه از دستت دلخور باشه.
ناصر بزرگوار یارگیری من تو من!
مسئول امور اجرایی. هرچی درباره توانایی مدافعینی مثل سرخیو راموس در یارگیری من تو من با حریف شنیدین بذارین کنار. چون ناصر بزرگوار اگه مسئول پیگیری چیزی از کسی بشه جوری باهاش یارگیری میکنه که طرف راه فرار نداره. اما در عوض اگه پیگیر چیزی از خودش باشین نتیجه نداره، چون سوال رو با سوال جواب می ده. شما ازش میپرسی فلان موضوع چی شد؟ مثل یه بندهخدایی با لبخندی لجدرآر جواب می ده: «حالا من از شما میپرسم، فلان قضیه چی شد»؟
علی نظافت آچار فرانسه شمالی خراسانی
خودش رو بیشتر شمالی میدونه تا مشهدی، ولی به هرحال الان تو خراسانه. پسر سربهزیر و بیحاشیه که آچار فرانسه گروه رضوی حساب می شه. از اوناست که هرکاری رو بهش بگن یا حتی نگن تا انجام نده، ولکن نیست. اصلا سرش درد میکنه برای کار کردن. مورد داشتیم تلفن یه مخاطب رو اشتباهی به تلفنش وصل کردن، بعد چنان افتاده دنبال کار اون مخاطب که خود مخاطب میگفته باور کن راضی به زحمتت نیستم، بی خیال!
مجید حسینزاده لیدر جدید استقلال
دبیر صفحه مشاوره و پرونده «زندگی سلام»، حتی تابستون امسال که خورشید توش اضافهکاری برداشته بود هم باعث نشد پخته بشه و بلند عطسه نکنه. با هرعطسهاش سازمان لرزهنگاری کشور یک زلزله خفیف به مرکز بولوار سازمان آب مشهد ثبت میکنه. اگه روزنامهنگار نمیشد توانایی این رو داشت که لیدر باشگاه پرسپولیس بشه، اما با 500 میلیون هم حاضر نبود عشقش به پرسپولیس رو بفروشه و لیدر استقلال بشه؛ چون با 450 هم اوکی بود. چکتون بهروزه؟
وحید تفریحی فقط عطرم 5 تومنه داداش!
دبیر سرویس اجتماعی «خراسان رضوی». هرچی بقیه پول غذا می دن، پول عطر گرون می ده. اگه ازش بپرسی تیترت چرا اینجوری شد، می گه: «فقط عطری که میزنم 5 تومنه». زمان کرونا از همه بیشتر حساس بود و مراقبت میکرد برای همین از همه بیشتر مبتلا شد. می گن ویروس کووید بهش گفت اومدم مبتلات کنم. گفته: من به بوی خوش اقاقیا مبتلا هستم، به عطر قهوه در کنج کافهای خلوت، بهروزهای بارانی، به عطر چای مادربزرگ... اما همون اول که دهنش رو باز میکنه کووید می ره داخل و مبتلاش میکنه.
میثم دهقانی شکارچی اون لحظات
تنها عکاس روزنامه که با خستگی بیگانه است، عاشق نسکافه و گرمی جاته و با شعار «میثم دوربین طلا» در ورزشگاهها صداش میزنن! یکی ویژگی جذابش اینه که از همه لحظات زندگی همه همکارهاش عکس داره، از لحظه غذا خوردن، چُرت نیمروزی، صحبت در جلسه مهم، در مسیر سرویس بهداشتی، مصاحبه و ... . البته هر وقت یکی از این عکسهای زیرخاکی رو براتون فرستاد، منتظر باشین سر میزتون حاضر بشه و بگه: «نسکافه یا شکلات نداری؟ از صبح آفیش بودم، قندم افتاده!».
سارا عباس نژاد هدفون قشنگ
بسیار آنلاین شونده، چون تو خراسان آنلاینه. جوری پشت میزش میشینه که انگار همین الان از یه گزارش میدانی از میدان جنگ جهانی برگشته و نیاز داره هدفونش رو بزنه و یک هفته استراحت کنه. از حق نباید گذشت که هدفون قشنگی داره و تقریبا همه تحریریه تو نخ هدفونش هستن. جوری میزنه به دل سوژه که سوژه چارشاخ میمونه. یه بار رفته بوده گزارش میدانی برای اعتیاد، چنان تو نقشش فرو میره و برای تهیه گزارش مواد میخره که ساقی با 20 سال سابقه باورش نمیشد رکب خورده.
مریم رستگار مافوق دقیق
هرکی ایشون رو ببینه باورش نمیشه مادر سه تا شاخ شمشاده. البته بزنیم به تخته، چون تازگی هم خونهشون رو دزد زده، باز نگن ما چشمشون زدیم. به شدت دقیق، طوری که اگه یه گزارش انجام بده، شاید یک ماه طول بکشه تا تحویل بده، چون هی میگه نه خوب نشد، صبر کنین این جاش رو درست کنم. ایشون هم طوری آنلاینه که یه سرور جدای اینترنت براش خریدن، چون سرور اینترنت اصلی روزنامه دیگه کفافش رو نمیده.
صادق غفوریان مثل زبلخان
معلوم نیست خبرنگاریه که فیلم هم میسازه، یا مستندسازیه که گزارش هم مینویسه، یا روزنامهنگاریه که بسکتبال هم دوست داره، یا... خلاصه روند کاریش مثل زبلخانه که میگفتن این جا، اونجا، همه جا. با رفقاش هم برخورد متنوعی داره. یه روز از راه میرسه و باهات دست میده و روبوسی میکنه. یه روز می ری سرت رو میکنی تو مانیتورش و تو چشماش نگاه میکنی تا جواب سلامت رو بده! البته خودش میگه وقتی دارم چیزی مینویسم حواسم پرته، ولی ما که میدونیم فکر و ذکرش دنبال اون جشنواره تو سانتیاگو بیلبائوست که هنوز جایزهشو نفرستادن!
مصطفی قاسمیان الکسای نمایشی
خبرنگار عاشق. البته سوءتفاهم نشه، ایشون ازدواج کرده و ماشالا دو تا هم دسته گل داره. منظور اینه که عاشق کارشه. جوری می ره تو بحر نوشتن که با صندلیش یکی میشه. جدی! هروقت کسی کارش داشته باشه باید بره زیر میزش دنبالش بگرده، چون تقریبا روی صندلیش دراز میکشه. البته که آخر فیلمبازها هم هست. کافیه ازش بپرسی فلان فیلم شونه تخممرغی که 120 سال پیش اکران شد، چقدر فروخت؟ جوری نمودارش رو رسم میکنه که خود تهیهکننده از گور درمیاد و میگه ایول. برای همین بهش «الکسا» هم میگن، ازبس برای هر چیزی یه مشت آمار و ارقام درمیاره.
ابوالفضل حکمآبادی معتاده به کار
بهنمایندگی از همه همکارانی که در بخشهای تایپ وتصحیح کنار ما هستند، معرفیش میکنیم. توانایی «نه» گفتن نداره، هرکاری بهش بگن انجام می ده. یک معتاد واقعی بهکار زیاد و فداکاری. نگاهش بهزندگی اینه که خلاف، ارزش اشک مادر و زندان و دوری از محبوب رو نداره؛ اما این محبوب که می گه چیزی نیست جز کار و کار...
احمد حریمی هرگز نرسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه!
مسئول بخش صفحهآرایی که در سختترین شرایط با بیشترین طمأنینه ممکن کار رو انجام می ده. یک بار بهش خبر دادیم اگه این خبر تا 10 دقیقه دیگه صفحهآرایی نشه مکزیک به گواتمالا حمله میکنه؛ لبخندی زد و گفت: «باشه، یه ساعت دیگه تمومه»! امادو ساعت بعد وقتی ارتش مکزیک بیخ گواتمالا بود، صفحه رو رسوند. برای کارهای تصویرسازیش که انصافاً قشنگه هنوز از این مداد سوسماریها استفاده میکنه و برای همین کارش اصالت داره و شعارش تو زندگی اینه که طرف مقابل هرچی دستپاچهتر باشه باید خونسردتر باشم تا تعادل به کار برگرده!
و با تشکر همیشگی از همه بخشهای موسسه خراسان، از چاپ و توزیع تا پرسنلی و مالی و... در نهایت خیلی از رفقای تحریریه که ذکر خیرشان در این پرونده نشد، اما با تلاشی وافر همیشه کنار ما هستند: خلیل سجادپور، مائده کاشیان، حسین بردبار، مسعود حمیدی، محمد حقگو، بروبچ تصحیح، صفحهآرایی، سایت و خدمات ودر نهایت سردبیر و مدیرمسئول گرامی.
به نام آن که به من آموخت عشق را تا دوست روز بهم گفت :