آزادی 2 زندانی به یاد «آرش»
پرونده
آزادی 2 زندانی به یاد «آرش»
گفتوگو با همسر مرحوم «میراحمدی»، که اقدام تحسینبرانگیزش برای اختصاص هزینه پذیرایی مراسم هفتم و چهلم به آزادی 2 زندانی مورد استقبال قرار گرفت
نویسنده : مجید حسین زاده | روزنامهنگار
نام شادروان «آرش میراحمدی» با طنز و کمدی، بدجور گره خورده است. انگار او بازیگری در فیلمهای کمدی را انتخاب کرد، چون شادی و حالخوب مردم، برایش از هر چیزی مهمتر بود. حالا هم خانوادهاش بعد از فوت او در اقدامی تحسینبرانگیز، تصمیم گرفتند تا دو زندانی را به جای برگزاری مراسم هفتم و چهلم آزاد کنند. زندهیاد آرش میراحمدی، پس از ابتلا به سرطان پانکراس، در 28 شهریور 1402 درگذشت. چند روز بعد، همسر این هنرمند با انتشار ویدئویی بر سر مزار میراحمدی تصمیم مهمی را برای مراسم هفتم و چهلم این هنرمند اعلام کرد و گفت: «امروز آرش در بهشتزهرا، قطعه 88 خوابیده و میخواهم از شما که برای ما دعا کنید و از خداوند برای ما طلب صبر کنید. امروز روز هفتم آرش است و ما تصمیم گرفتیم که یک زندانی به نیت این روز آزاد کنیم و در روز چهلمش هم میخواهیم مراسمی نگیریم و یک زندانی دیگر به نیت شادی و آرامش روح آرش آزاد کنیم. ممنونم از همه مردم که با ما همدردی کردید. از خداوند برایتان حال خوب، آرامش و سلامتی میخواهم...». به همین بهانه و در پرونده امروز زندگیسلام با «مرجان صفابخش» طراح صحنه، کارگردان و همسر این بازیگر درباره دلایل این تصمیم نیکوکارانه و ... گفتوگویی داشتیم که در ادامه خواهید خواند.
قرار بود اگر آرش زنده ماند یک زندانی آزاد کنیم
«آرش میراحمدی» و همسرش «مرجان صفابخش» یکی از زوج های هنرمندی بودند که زندگی عاشقانهای را با یکدیگر سپری کردند. آرش میراحمدی در رشته هنر تحصیل و مدرک دانشگاهی خود را تا مقطع کارشناسی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران دریافت کرد. این هنرمند برای نخستین بار با ایفای نقش در سریال نوروز ٧٢ ساخته داریوش کاردان مقابل قاب تلویزیون قرار گرفت. از همسر او درباره تصمیمشان برای آزادی دو زندانی به جای برگزاری مراسم هفتم و چهلم میپرسم که میگوید: «من و آرش، مدتها بود که با چندین خیریه همکاری داشتیم. آرش از کمک برای افتتاح مدرسه در سیستانوبلوچستان بگیرید تا حضور و خدمترسانی سیل در آبادان، زلزله و ... داوطلب بود. او برای انجام چنین اقداماتی، همیشه آماده و پیشقدم بود. تا این که قبل از فوتش با این که من میدانستم به زودی عزادار او خواهم شد ولی به این فکر کردم که اگر عمرش به دنیا بود، من یک زندانی آزاد خواهم کرد و به خودش هم گفتم که خیلی استقبال کرد. یعنی قبل از فوت آرش، چنین تصمیمی را گرفته بودیم، اما وقتی دستش از دنیا کوتاه شد، تصمیم گرفتم که برای شادی روحش، باز هم این تصمیم را اجرا کنم. یادم هست که چند سال پیش یک دختر خانمی، کیک تولدش را فرستاد برای یک خیریه که آرش با آنجا همکاری میکرد و آنها را میشناخت. آرش هم به او پیشنهاد داده بود که به جای مهمانی گرفتن، برای آزادی یک زندانی کمک کند که آن خانم خیلی استقبال کرد. کلا دغدغه چنین اموری را داشت. این ماجرا هم در ذهن من بود تا این که آرش از دنیا رفت و این تصمیم را گرفتیم».
آرش هیچوقت برای چهلم به رستوران نمیرفت
«آرش خودش هیچوقت در مراسم هفتم و چهلم و ... که در رستورانها و برای غذا خوردن برگزار میشود، شرکت نمیکرد و نمیرفت». همسر آرش میراحمدی با این مقدمه ادامه میدهد: «همیشه به من میگفت وقتی عزیزی از دنیا رفته، نباید به خانوادهاش که حالشان خوب نیست و در گرفتاری هستند، فشار مضاعفی آورد. مثلا طرف سر قبر نشسته، پدر یا مادر یا بچهاش را از دست داده و در حال گریه و زاری است، سینهاش از شدت غم تنگ شده، اطرافیان یکهو میآیند و به او میگویند که سریع پاشو، برویم که مردم در فلان رستوران منتظر هستند تا غذا بخورند! همیشه این اتفاق او را رنج میداد و میگفت که آخر این چه کاری است. بعد از فوتش، این ماجراها مدام به ذهنم میآمد و من هم با خودم گفتم که وقتی او چیزی را دوست نداشته و ندارد، برگزاری چنین مراسمی چه ضرورتی دارد؟ بنابراین گفتم که من این کار را میکنم که به کمک خیریهای که من و آرش با آن جا همکاری داشتیم، 2 زندانی را بهخاطر آسایش و شادی روح آرش عزیز به جای برگزاری مراسم هفتم و چهلم آزاد کنیم.»
آزادی زندانی یعنی برگرداندن زندگی به یک نفر
از او درباره حس و حال خود و خانوادهاش بعد از این تصمیم میپرسم و این که آیا به دیگران هم پیشنهاد میدهد که چنین کاری را انجام دهند یا خیر که میگوید: «قطعا این پیشنهاد را به بقیه مردم عزیز هم دارم، چون بعدش یک حس عجیب اما خوب را تجربه خواهند کرد. احساسی که بعد از چنین تصمیمی تجربه خواهید کرد، مثل این میماند که شما یک عزیزی را به زندگی برگردانید. مثل اهدای عضو هم میماند که وقتی فردی مرگ مغزی میشود، یک سری از اعضای بدنش را اهدا میکنند تا به دیگران زندگی ببخشد، آزاد کردن زندانی هم دقیقا شبیه به همان حس و حال است. الان ما خیلی خوشحال هستیم که روح آرش عزیز باعث آزاد شدن 2 زندانی و به نوعی زندگی بخشیدن به 2 نفر شده است.»
آرش عضو خانواده بزرگ اهدای عضو بود اما...
«آرش عضو خانواده بزرگ اهدای عضو هم بود، اما این اواخر متوجه شد که هیچوقت نمیتواند این کار را بکند چون سرطان تمام بدنش را گرفته بود و عملکرد بسیاری از آنها مختل شده بود. من با این تصمیم برای آزاد کردن 2 زندانی، احساس کردم بالاخره آن چیزی که خیلی دلش می خواست محقق شود، برایش رقم بخورد». خانم «صفابخش» درباره اعتقاد آرش به انجام کارهای نیکوکارانه هم میگوید: «اگر شما صفحات او در شبکههای اجتماعی را دنبال کرده باشید، متوجه میشوید که انجام کار نیکوکارانه برایش از یک ارزش بالایی برخوردار بود. تصاویر و ویدئوهای این کارهایش به صورت مستند وجود دارد که برای همه قابل دسترسی است».
ایکاشها در زندگیاش جایی نداشت
آرش میراحمدی بهصورت حرفهای در سال ۱۳۶۹ با نمایش «مسیح هرگز نخواهد گریست» در تالار تجربه به روی صحنه رفت و سال ۱۳۷۰ در نمایش «داستان آران» حضور داشت. کارهای تلویزیونی او از سال ۱۳۷۲ وقتی ۲۲ ساله بود با مجموعه تلویزیونی «نوروز ۷۲» به کارگردانی داریوش کاردان در کنار مهران مدیری شروع شد. در سال ۱۳۷۶ با مجموعه «گلهای ۷۶» شناخته شد تا این که سال ۱۳۹۰ با مجموعه «خنده باز» به کارگردانی شهاب عباسی به اوج شهرت رسید و در محله گل و بلبل و همچنین بچه محل هم بود. از خانم صفابخش میپرسم که چرا مرحوم میراحمدی بیشتر در نقشهای کمدی بازی میکرد که میگوید: «بیشتر در فیلمهای طنز بازی میکرد، چون حال خوب و خوشحالی مردم برایش خیلی مهم بود. برای خودش هم همینطور بود. میخواهم به شما بگویم که همه زندگی برایش شادی بود. غم و غصه به خاطر دنیا، درگیر چشم و هم چشمی شدن و ... هیچ جایگاهی برایش نداشت. باور نمیکنید که تا آخرین لحظهای که زندگی کرد، امیدوار بود و اصلا خشم یا ناراحتی در چهره و دلش نبود. هیچ وقت هیچ چیزی در دنیا نبود که به من بگوید کاش ما آن را میداشتیم تا خوشبختتر باشیم. مثلا بعضی مردم میگویند ای کاش ما فلان خانه متراژ بالا در مناطق بالاشهر داشتیم، فلان خودروی خارجی و پرآپشن را داشتیم، اصلا اینطور نبود. من درباره آرش، از این منظر خوشحالم که با این ایکاشها از دنیا نرفت و با این ایکاشها زندگی را به کام خودش و ما تلخ نکرد. از همان چیزهایی که داشت و داریم، لذت میبرد».
واکنش همه اطرافیان، حمایت از این تصمیم بود
از او میپرسم که وقتی تصمیمش برای برگزار نکردن مراسم هفتم و چهلم را بیان کرده، واکنش اطرافیان چه بوده؟ مثلا کسی نگفته که آبروریزی است، زشت است، مردم درباره ما چه میگویند و ... ؟ «صفابخش» اینطور پاسخ میدهد: «نه، اصلا. هیچکدام به من چیزی نگفتند. من از همان روز اول به همه گفتم که من این کار را نمیکنم و مراسم هفتم و چهلم در رستوران نمیگیرم. اگر شماها دوست دارید، خودتان برگزار کنید، اما من پولی را که به این کار اختصاص داده شده برای شادی روح آرش عزیز در راه آزاد کردن 2 زندانی صرف خواهم کرد. اتفاقا همه حمایت کردند و هیچ فردی، واکنش منفی و بدی نداشت».
روزهای آخر عمرش گفت که زندگی ارزش عصبانیشدن ندارد
خانم صفابخش درباره ویژگیهای مرحوم میراحمدی هم میگوید: «یکی از ویژگیهای آرش که از یادم نمیرود، انسانیت او بود. آرش به همه چیز و همه افراد، نگاه انسانی داشت. فقط میتوانم بگویم که او واقعا مهربان بود. این را من نمیگویم و به گواه همه دوستان و آشنایانی میگویم که با او ارتباط داشتند که یک انسان با ویژگیهای خوب بود. مثلا یک نمونه کوچک آن که من خودم همیشه تلاش میکنم به آن برسم، این است که هیچگاه غیبت نمیکرد. من ندیدم در هیچ مراسمی، بد کسی را بگوید و در چنین بحثهایی شرکت نمیکرد. امکان نداشت موقع رانندگی برای راننده دیگری که میپیچید جلویش یا میخواست از او جلو بزند، بوق بزند. میگفت اگر کسی اعصاب دیگران را خرد کند، اول اعصاب خودش خراب خواهد شد و ضرر خواهد کرد. این اعتقاد را داشت. در زمان صحبت با دیگران روی تکتک کلمات حساس بود چون انسان بودن برایش خیلی مهم بود. وقتی ناراحت می شد و یک مقداری حالش گرفته بود، ابدا عصبانی نمی شد. به کسی هم که باعث عصبانیتش شده بود، چیزی نمیگفت و اصلا از این عادتها نداشت که تندی یا خشونت به خرج بدهد. بیشتر برای فردی که باعث دلخوریاش شده، دلش میسوخت. البته اگر حق او را میخوردند یا احساس میکرد به شخصیت او توهین شده، خیلی برایش مهم بود و واکنش نشان میداد. چون چهرهاش هم یک جورهایی شبیه بداخلاقها بود، وقتی نمیخندید، واکنشش جوری می شد که طرف از او وحشت میکرد! البته این اواخر، میگفت که بعضی مواقع هم الکی عصبانی می شدم و ارزش نداشته است.»
از دستدادن بیمار سرطانی تجربه تلخی است
۹ شهریور ۱۴۰۲ بود که آقای بازیگر با انتشار ویدئویی در شبکهاجتماعی خود اعلام کرد به سرطان پانکراس (لوزالمعده) مبتلا شده و وارد مرحله شیمی درمانی شده است. خانم صفابخش در این باره میگوید: «حدود ۸ ماه طول کشید تا فهمیدیم آرش به این بیماری مبتلاست. در یکی از بیمارستانها پاتولوژی انجام داد که در نتیجهاش نوشته بودند هیچ بافت سرطانی وجود ندارد. پزشکمان پیگیری کرد و دوباره همه مراحل را در بیمارستان جم انجام دادیم که تشخیص دادند سرطان پانکراس دارد. البته این را هم میخواهم بگویم که این تجربه برای من و خانوادهام خیلی تلخ بود و من امیدوارم که آدمهای روی زمین آنقدر خوب و مهربان باشند که هر وقت یکی از آنها از ما جدا میشود، ما همین قدر دچار غم و تالم بشویم. متاسفانه ما قدر آدمها را نمیدانیم و اینها همه شعار است که قدر هم را بدانیم اما فردایش میبینیم که برادر بهخاطر ارث میخواهد خواهرش را بکشد!»
شاید یک روزی فیلم کوتاه زندگی آرش را ساختم
از خانم «صفابخش» که طراح صحنه و کارگردان فیلم کوتاه است، می پرسم که آیا ممکن است روزی یک فیلم کوتاه از آرش بسازید که میگوید: «نمیدانم. تا حالا به این فکر نکردم. میدانید که من و آرش دو تا کار کوتاه با هم کردیم که در هر دو تا، آرش تهیه کننده آن بوده است. یکی «شیله» که خیلی جشنواره خارجی رفت و یکی هم یما. موضوع هر دوتا درد اجتماع بود و محورشان کودک بود. چون آرش علاقه زیادی به کار برای حوزه کودک داشت، اما درباره ساخت فیلم کوتاه زندگی آرش، هیچوقت به آن فکر نکردم، شاید یک روزی فکر کنم. البته میخواهم در اسفند امسال یک فیلم که آرش همیشه دوست داشت آن را بسازیم و هیچوقت پیش نیامد، تولید کنم. این آخرین خواسته آرش بود، چون مثل بعضیها، آرزوهای دورودراز نداشت و از همان چیزی که بود، لذت میبرد، اما یادم هست این اواخر به من گفت که وقتی حالم خوب شد، در آبان برویم و آن فیلم کوتاه را تمام کنیم». میپرسم که موضوع آن چیست که میگوید: «موضوعش را نمیتوانم بگویم، اما در همین حد بگویم که درباره دوتا دختربچه از یک خانواده چهار نفره است که میخواهم این فیلم کوتاه را تا آخر سال بسازم و منتشر کنم.»
برای درمانش، دکترهایی از کانادا و آمریکا پیام دادند
او در پایان میگوید: «ممکن است در انتهای گفتوگویمان بنویسید که من از همه مردم ایران که به ما پیام میدادند که دعا میکنیم برای آرش، از مردم عزیز مشهد که میگفتند برای شادی روح آرش بعد از فوتش در حرم امامرضا(ع) از او یاد کردند و عکس های زیادی برای من فرستادند، تشکر میکنم. حتی یکی از خادمهای حرم به من زنگ زد. اینها خیلی انرژی مثبت به من میداد و این محبت و مهربانی مردم از یادم نمیرود. روزی که آرش اعلام کرد سرطان دارد، حتی ما از یک پزشک کانادایی پیغام داشتیم که ما با سریالهای کمدی آرش خندیدیم و حالا نوبت ماست که برایش جبران کنیم. پروفسوری از آمریکا پیغام داد و ما مدارک پزشکی آرش را برای او فرستادیم. از همه ممنونم.»
به نام آن که به من آموخت عشق را تا دوست روز بهم گفت :