پرونده

ناصر رعنای فوتبال ایران

23 آذر سالروز تولد بهترین دروازه‌بان تاریخ فوتبال کشورمان است که زمانی تا یک‌قدمی حضور در منچستر یونایتد پیش‌رفت اما بدبیاری‌ها او را از تبدیل شدن به چهره‌ای جهانی بازداشت

صابر-ناصر حجازی را می‌توان خوش‌تیپ، خوش‌لباس، خوش‌نام و کاریزماتیک دانست. ناصرخان چه در زمان بازی و چه‌در زمانی مربیگری به‌شدت مورد احترام همه هواداران فوتبال حتی پرسپولیسی‌ها بود؛ از بسکتبال شروع کرد و حتی به‌تیم ملی جوانان هم رسید، اما یک‌روز برحسب تصادف درون دروازه قرار گرفت و چنان درخشید که در مدت کوتاهی و در حالی‌که تنها 20 سال داشت بازیکن تیم ملی شد. رکورد او با 837 دقیقه گل نخوردن چشم‌گیر است، در جام ملت‌ها و جام‌جهانی چنان درخشید که سال‌ها بعد به‌عنوان دومین دروازه‌بان برتر تاریخ آسیا بعد از الدعایه انتخاب شد. قانون عجیب منع حضور 29 ساله‌ها در تیم ملی باعث شد در اوج پختگی و تجربه، درحالی‌که آمادگی کافی داشت از فوتبال ملی کنار برود. در حالی‌که چند ماه با منچستریونایتد تمرین کرده بود و آماده عقد قرارداد با این تیم بود، به‌خاطر بی‌سروسامانی فدراسیون فوتبال و صادر نشدن رضایت‌نامه این فرصت طلایی را از دست داد. سال‌ها بعد فوتبال باشگاهی هم روی خوش به او نشان نداد تا ناچار شود با چند بریده روزنامه و مجله راهی هند شود شاید بتواند برای گذران زندگی درآمدی کسب کند. شرایط سختی را تحمل کرد و برحسب تصادف سر از بنگلادش درآورد. آن‌جا بود که در جوانی مربیگری را هم تجربه کرد. در بازگشت به ایران به‌عنوان مربی با استقلال تا فینال آسیا رفت تا این‌که سال 90 به‌خاطر سرطان ریه درگذشت. حجازی چهره‌ای مردمی و دوست‌داشتنی بود. هیچ‌وقت وارد کری‌های سخیف که بازیکنان امروزی واردش می‌شوند نشد. در روزگاری که مربیان معمولی روی نیمکت تیم ملی نشستند او به‌دلایلی چنین فرصتی را تجربه نکرد. اما همیشه محبوب ماند. طوری‌که مراسم تشییع او با شکوه برگزار شد. در روزگاری که فوتبال لبریز شده از حاشیه و بیانیه بین باشگاه‌ها، بازیکنان و حتی گاهی عوامل یک تیم علیه هم، جای خالی امثال او را در این فوتبال بیشتر از قبل حس می‌کنیم. در این پرونده به مناسبت سالروز تولدش سراغ ماجراهای تلخ حضورش در هند که منتهی به بنگلادش شد رفتیم و پای صحبت آتیلا حجازی نشستیم که مثل پدر بی‌حاشیه و سربه‌زیر است. با ما باشید.

ناصرخان چطور به‌جای منچستر سر از بنگلادش درآورد؟

همان‌طور که می‌دانید فوتبال بنگلادش اصلاً در آسیا شناخته شده نیست، آن‌هم برای بازیکنی مثل حجازی که سابقه حضور در جام ‌جهانی را داشته و از تیم‌های بزرگی مثل منچستر پیشنهاد دریافت کرده. حجازی بعد از کش‌وقوس‌های عجیبی به‌عنوان بازیکن سر از تیمی در بنگلادش درمی‌آورد اما مربی این تیم می‌شود و باشگاه را متحول می‌کند، طوری‌که با این تیم سه قهرمانی در لیگ بنگلادش به‌دست می‌آورد و برای اولین بار فوتبال باشگاهی این کشور را در سطح آسیا مطرح می‌کند. در زمانی که بازیکنان متوسط ایرانی برای سال حدود 50 هزار تومان بازی می‌کردند او در سال سوم حضورش حقوقی معادل 3.5 میلیون تومان دریافت می‌کند. اما همه‌چیز در شروع به‌این راحتی نبوده. ناصرخان در گفت‌وگویی مفصل ماجرا را شرح می‌دهد که خلاصه‌ای از آن را تا ورودش به فوتبال بنگلادش در ادامه می‌خوانید.

روزهای تلخ بعد استقلال

وقتی از استقلال هم کنارم گذاشتند حدود 500 دلار تهیه کردم و با خودم فکر کردم که بروم خارج و در ۳۵ سالگی در یکی از کشورهای آسیایی دروازه‌بانی کنم... با پارتی بازی و هزار بدبختی توانستیم ویزای هندوستان را بگیریم و خلاصه به این کشور سفر کردیم. در هند صبح‌ها که از خواب بیدار می‌شدیم با موتورهایی که مسافرکشی می‌کردند می‌رفتیم این طرف و آن طرف دنبال تیم می‌گشتیم. من مدارکی با خودم برده بودم تا به مسئولان تیم‌هایی که با آن‌ها صحبت می‌کنیم نشان دهم البته مدارکم عکس‌های جام‌جهانی و عنوان‌هایی بودند که داشتم و عکس‌هایی که در ریودوژانیرو و بازی‌های مهم از من گرفته بودند و همچنین چند روزنامه خارجی که از من تعریف کرده بودند. به‌باشگاه هندی که رفتیم مدیر باشگاه وقتی مدارک مرا دید، گفت: تو چرا آمده‌ای این‌جا؟ تو باید جاهای بهتری بازی کنی، با این همه تجربه و افتخار می‌خواهی در تیم‌های هندوستان بازی کنی؟ کم کم داشت پولم تمام می‌شد چون ۵۰۰ دلار بیشتر با خودم نیاورده بودم و پولی نداشتم. اما دنبال تیم از بمبئی به کلکته رفتیم. آن‌جا در مسافرخانه و در یک اتاق کثیف می‌خوابیدیم که به جز من و برهان‌زاده، دو نفر دیگر هم آن‌جا بودند و چهار نفر در یک اتاق کوچک بودیم. خلاصه در کلکته که بودیم. در اولین روزی که به دنبال تیم می‌گشتیم از یک نفر پرسیدیم باشگاه محمدان که می‌گویند کجاست؟ او هم آدرس داد که باید بروید فلان جا. یک ساعتی گذشت و سه، چهار نفر دیگر هم آمدند.

آرزو داشتیم با تو عکس بگیریم

یکی از آن‌ها به محض این که مرا دید آمد و پس از سلام به من گفت تو مرا نمی‌شناسی؟ من هم دقیق نگاهش کردم و چیزی یادم نیامد و گفتم نه. او گفت: مگر تو دروازه‌بان تیم ملی ایران نیستی؟ گفتم بله. گفت من مهاجم تیم‌ملی هندوستان هستم که در کشور سنگاپور مقابل تیم ملی ایران بازی کردم و تو دروازه‌بان بودی. من شبیرعلی هستم و در این باشگاه کار می‌کنم. گفتم من هم آمده‌ام اینجا بازی کنم. او گفت آمدی اینجا بازی کنی؟ ما که زمانی آرزو داشتیم با تو عکس یادگاری بگیریم؛ چرا آمده‌ای هندوستان بازی کنی؟ خلاصه پشت موتور او سوار شدیم و ما را برد پیش رئیس باشگاه محمدان کلکته که اسمش علی مولا بود. تیم محمدان کلکته به خاطر مسائلی می‌رفت در شهرها و روستاهای اطراف بازی می‌کرد و پول می‌گرفت اما به من پولی نمی‌دادند... من رفتم فرودگاه بمبئی و سوار هواپیما شدم و به تهران برگشتم. ولی علی مولا رئیس باشگاه پیش از برگشتنم به من گفت: برو ولی اگر تمایل داشتی دو ماه دیگر که لیگ ما شروع می‌شود، برگرد.

بازگشت به هند

به هر صورت برای دومین‌بار راهی هندوستان شدم و رفتم با بچه‌های محمدان تمرین کردم. کم کم با امیکو بازیکن نیجریه‌ای تیم صمیمی شدم و بیشتر وقت‌ها با هم بودیم. او در طبقه دهم یک آپارتمان بود و من در زیرزمین همان‌جا یعنی شوفاژخانه؛ با یک وضع بدی زندگی می‌کردم. باور کنید آن‌جایی که من بودم فقط به اندازه یک تخت بود حدود دو متر و با کمترین امکانات فقط خودم بودم و یک تخت چوبی. اوضاع غذا هم که تا دلتان بخواهد بد بود. نه غذای مناسبی به ما می‌دادند و نه پول داشتم که خودم بروم مواد غذایی بخرم و مجبور بودم همان غذای کثیفی را که باشگاه می‌داد. بخورم. هیچ‌وقت آن روزها را فراموش نمی‌کنم. یک روز امیکو آمد و به من گفت: ناصر، رئیس باشگاه محمدان بنگلادش قرار است بیاید این جا دنبال من و درباره انتقالم به این تیم صحبت کند و به احتمال زیاد کار من با این تیم تمام است. هر وقت او آمد و با من صحبت کرد، تو را هم معرفی می‌کنم تا تو هم به محمدان بنگلادش بیایی. آن موقع واقعا خدا به من کمک کرد و راه را برای پیشرفتم باز کرد.

پدرم ذاتا کاریزماتیک بود

آتیلا حجازی در سالروز تولد پدرش از شخصیت پدرش، پست دروازه‌بانی، نظر مرحوم ناصر حجازی درباره چالش‌های آن و ... می‌گوید

مجید حسین زاده | روزنامه‌نگار- فهرست افتخارات دروازه‌بان تیم‌ملی کشورمان در دهه 50 به یک یا دو مورد ختم نمی‌شود. در کارنامه درخشان مرحوم ناصر حجازی، 2 قهرمانی در جام ملت‌های آسیا، یک قهرمانی در بازی‌های آسیایی و شرکت در المپیک و جام‌جهانی فوتبال دیده می‌شود. او به‌عنوان چهل و یکمین دروازه‌بان برتر قرن بیستم جهان از نگاه فدراسیون آمار و تاریخ فوتبال جهان و جزو ۱۰ بازیکن برتر قاره آسیا در تمامی ادوار مسابقات جام‌جهانی از نگاه سایت ورزشی و معتبر ESPN FC معرفی شده است. با فرزند او راجع به پست دروازه‌بانی و نظر پدرش درباره چالش‌های آن صحبت کردیم که در ادامه خواهید خواند.

به‌جای دروازه‌بان غایب تیم مدرسه‌اش درون دروازه ایستاد

آتیلا حجازی درباره ماجرای دروازه‌بان شدن پدرش می‌گوید: «زمانی که در تیم مدرسه‌شان، دروازه‌بان برای یک بازی مهم غیبت می‌کند، به خاطر قد بلندی که داشته است، او به عنوان دروازه‌بان انتخاب می‌شود و درون چارچوب می‌ایستد. در آن بازی عملکرد درخشانی داشته، توپ‌های زیادی را می‌گیرد و از همان جا به دروازه‌بانی علاقه‌مند می‌شود. سپس تصمیم می‌گیرد که در این پست به صورت حرفه‌ای بازی کند.»

پدرم می‌گفت دروازه‌بانی بسیار سخت و حساس است

«راستش را بخواهید من خودم علاقه زیادی به دروازه‌بانی داشتم اما پدرم مخالف بود که در این پست بازی کنم. اعتقادش بر این بود که این پست یعنی دروازه‌بانی بسیار سخت و حساس است». آتیلا با این مقدمه ادامه می‌دهد: «یک بار که درباره استدلال این مسئله از او پرسیدم، گفت که هر دروازه‌بانی در هر بازی اگر چندین توپ خوب را بگیرد و چندین حمله حریف را مهار کند اما یک گل بد بخورد، همه تقصیرات به پای دروازه‌بان نوشته خواهد شد اما اگر شما مهاجم باشید و چندین موقعیت عالی را از دست بدهید و فقط یک گل در بازی بزنید، اسم‌تان همیشه مطرح می‌شود و طرفدارها هم ابراز علاقه بیشتری به شما خواهند داشت. به این دلیل بود که می‌گفت من نباید پست دروازه‌بانی را انتخاب کنم.»

ظاهر آراسته پدرم همیشه مورد توجه بود

از آتیلا می‌پرسم که در این پست حساس و سخت، ناصرخان چرا و چطور محبوب شد که می‌گوید: «محبوبیت پدر من فقط دلایل فوتبالی نداشت. علاوه بر شیک‌پوشی و ظاهر آراسته که همیشه مورد توجه او و اطرافیانش بود که برایش مهم بود، از لحاظ فنی و دروازه‌بانی هم در زمان خودش همیشه نفر اول بوده است. تازه پدرم می‌گفت که آن چنان تمرینات زیاد و طاقت‌فرسایی هم نداشته است. با این حال، همیشه در تیم‌ملی بازی می‌کرده و شما حساب کنید از لحاظ آماری، فکر کنم هیچ دروازه‌بانی در تاریخ فوتبال ایران نمی‌تواند افتخاراتی که او کسب کرده، به دست بیاورد. مثلا قهرمانی دو دوره متوالی در جام ملت‌های آسیا، قهرمان جام باشگاه‌های آسیا، لیگ، حذفی، حضور در جام‌جهانی، حضور در المپیک، دومین دروازه‌بان قرن آسیا در سن 29 سالگی و ...»

ذهن و مغز دروازه‌بان مهم‌تر از آمادگی جسمی‌اش است

از آتیلا می‌پرسم که به نظر شما یک دروازه‌بان خوب باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد که در این پست حساس، عملکرد قابل قبولی از خودش به نمایش بگذارد. او می‌گوید: «دروازه‌بان خوب بیش از هر چیزی باید مغز و ذهنش خوب کار کند. حالا بعد می‌رسیم به آمادگی جسمی و روانی اما آن استعداد ذهنی و مغزی از نظر من مهم‌تر است. گلر خوب، گلری است که جاگیری خیلی خوبی در حملات حریف داشته باشد. علاوه بر آن، در کمتر از چند ثانیه بتواند بازی‌خوانی خوبی هم داشته باشد تا بتواند عکس‌العمل بهتری را در برابر برنامه حریف برای گلزنی پیاده‌سازی کند. همچنین این که چه موقعی خروج کند و چه موقعی از دروازه بیرون نیاید، بسیار مهم است. این‌ها است که یک دروازه‌بان خوب را از بقیه متمایز می‌کند. اما در مراحل بعدی، آمادگی‌های بدنی و انعطاف بدنی‌شان اهمیت دارد. از لحاظ روانی هم مهم است که بتواند روحیه خود را بعد از خوردن گل حفظ کند و به تیمش روحیه بدهد تا بتوانند نتیجه را عوض کنند یا تلاش بیشتری برای گلزنی داشته باشند.»

پدرم عابدزاده، سلطانی و رحمتی را قبول داشت

به آتیلا حجازی می‌گویم که دروازه‌بان‌های زیادی هم دوره و بعد از ناصر حجازی درون چارچوب مسطتیل سبز قرار گرفتند. ناصرخان عمکلرد کدام دروازه‌بان‌ها را بیشتر قبول داشته است که او این طور پاسخ می‌دهد: «آن زمان می‌گفت که بعد از من، بهروز سلطانی دوازه‌بان خوبی است و او را قبول داشت. می‌گفت بهروز سلطانی دوران فوتبالی کمی داشت اما دروازه‌بان خوبی بود. احمدرضا عابدزاده را هم همیشه می‌گفت که خیلی خوب است. منصور رشیدی را هم با این که رقیبش بود، می‌گفت جزو بهترین‌هاست و البته با هم دوست هم بودند. بعد از آن‌ها، مهدی رحمتی را دوست داشت و از لحاظ فوتبالی و کارهای فنی به نظرش دروازه‌بان قابل قبولی بود.»

پدرم ترسناک نبود اما ابهت داشت

از آتیلا درباره شخصیت پدرش به خصوص در خانه می‌پرسم که می‌گوید: «خیلی شخصیت عجیب و غریب و جدی‌ داشت. بعضی‌ها کلا و ذاتا کاریزماتیک هستند. پدر هم همین‌طور بود. وارد خانه که می‌شد ما حسابی حساب می‌بردیم. حرفی نمی‌زد ولی حضورش این‌طور بود. نمی‌گویم ترسناک بود، نه، اما ابهت داشت. بعد از فوت پدرم، من هر بار که می‌روم سر خاک یک گوشه می‌نشینم؛ می‌بینم که مردم وقتی وارد آن قطعه می‌شوند، به خاک پدرم سر می‌زنند، فاتحه می‌خوانند و می روند. این خوبی و ماندگاری آدم‌هاست که هرچه قدر هم می‌گذرد، تمام نمی‌شود. این برایم جالب است که بیش از 10 سال گذشته و هنوز این‌طور است.»

سیم‌کارت پدرم را سال پیش فروختیم

ظاهرا تلفن و سیم‌کارت شخصی مرحوم ناصر حجازی، سال‌ها بعد از فوتش روشن بوده و افراد به آن پیامک‌های زیادی می‌دادند. از آتیلا می‌پرسم که آیا تلفن پدرش هنوز روشن است که می‌گوید: «به خاطر کمک به کودکان سرطانی، یک سال پیش فروخته شد اما در همه این سال‌ها روشن بود. آن گوشی سالیان سال در خانه ما بود، پیامک می‌آمد، زنگ می‌خورد و کسی از استفاده نمی‌کرد. مثلا برای روز پدر، روز دروازه‌بان، روز تولدش پیامک می‌زدند و چون خیلی زیاد بود، به بعضی‌های‌شان جواب می‌دادم و می‌گفتم مرسی و ممنون و از این‌طور جواب‌ها می‌دادم.»